تبليغاتX
فصل نامه ی بلاغ
 

جلوه های عاشورا درآینه­ی شعرمعاصر  افغانستان

  

View Full Size Image

قنبر علی تابش

(لیسانس ادبیات دری و علوم سیاسی)

 مقدمه

  در یک نگاه کلان شاعران پنج نوع نگاه به حادثه­ی عاشورا داشته اند ؛

1-     نگاه عرفانی

2-      نگاه حماسی

3-     نگاه عاطفی

4-     نگاه اجتماعی وسیاسی

5-     تلفیق ازین چهار نوع

 در شعر امروز افغانستان هم  (اززمان علامه شهید سید  اسماعیل بلخی تاکنون  )  این پنج نوع نگاه دیده می شود. با این تفاوت که در بعضی از شاعران مانند  علامه بلخی این نگاه ها از ژرفای بیشتر بر خوردار است. در بسیاری از شاعران سطحی تر وشعاری تر است، طبیعی است که  تمر کز  ما  این جا

بیشتر روی اشعار علامه ی شهید سید اسماعیل بلخی خواهد بود و از دیگر شاعران هم نمونه شعرهایی ارائه خواهیم کرد.

حماسه

واژه­ی حماسه در شعر عاشورا بیشتر با تسامح قابل اطلاق است.  وقتی در عاشورا سخنی از حماسه می گوییم هدف بیشتر جلوه های ویژه ای از حماسه است یعنی شجاعت و دلاوری که معنای لغوی واژه حماسه است وگرنه حماسه­ی مطرح در حادثه­ی عاشورا و طبعا در شعر های عاشورایی با حماسه­ی مطرح در ادبیات به عنوان یک ژانر ادبی تفاوت های اساسی و فاحشی دارد( که ما اکنون در صدد بیان آن نیستیم  )  بنا براین ما برای این که  بحث دقیق تری داشته باشم از اطلاق  شعر حماسی بر شعر عاشورا پرهیز می کنیم. اما یکی از جلوه های عاشورا یعنی دلیری و شجاعت را در بحث عرفان مطرح  خواهیم کرد.   

عرفان

"عرفان باالجمله  راه و روشی است  که اهل الله  برای شناسایی حق انتخاب  کرده اند و به مفهوم خاص یافتن حقایق اشیاء به طریق کشف و شهود  است.  موضوع عرفان شناخت حق اسماء و صفات او است و هدف آن  تخلق انسان عارف به صفات واسماء الهی است "[1]  .اگر موضوع عرفان شناخت حق است و اگر هدف آن تخلق انسان عارف به اسماء و صفات الهی است؛ چه کسی را می توان جزامامان و اصحاب خاص آنان شایسته­ی صفت عارف  دانست؟ تمام سعی عرفان ساختن یک انسان کامل است و چه کسی بهترازامامان معصوم (ع) شایسته­ی این صفت اند؟ اگر از امامان بگذریم اصحاب آنان بیشتر و پیشتر  از هر کس دیگری شایسته­ی این صفت است. اینک می پردازیم به شاخص های عرفان تا بدانیم که این شاخص ها تا چه حد در حادثه­ی عاشورا قابل تطبیق است . شاخص های عرفان به صورت کامل و جامع در حادثه­ی عاشورا وجود دارد.

مهم ترین شاخص های عرفان:

  1. عشق به خدا

کربلا  مشهد عشق است. امام علی 25 سال پیش از حادثه­ی عاشورا  کربلا را به  مصارع عشاق شهدا[2]  توصیف می کند؛    

امام حسین مصداق کامل عاشق پاکباز است

دیگر مدعیان تنها مشق عشق کرده اند

ابوسعید ابوالخیر :

دیوانه­ی تو هر دو جهان را چه کند

 فرزند وعیال و خانمان را چه کند                                                              

دیوانه  کنی هر دو جهانش بخشی

 دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟[3]

هنر این نیست که انسان به دنبال دنیا نرود چه بسا این کار از سر تنبلی باشد،

وهنر این نیست که کسی هرگز  زن  اختیار نکند. مهم این است که انسان شیرینی ولذت فرزند  و خانواده را چشیده باشد اما آزان دست بکشد؛

بلخی :

مست آن نیست که از مکیده ساغر ببرد

 مست از مکیده ترک سر وافسر ببرد

وه چه مستی و چه شوق است که از جنب فرات

   لب عطشان پسر ساقی کوثر ببرد

فاش می گفت که ای دوست بلای تو کجاست

 تا که این عاشق سر مست فزونتر ببرد (بلخی،1368ص 109)

و؛

آه از دمی که بست حسین از حجاز بار

 گردید بار عشق روان در دیار عشق

روزی که پانهاد به صحرای کربلا 

  گفتا به کوی عشق فکندیم بار عشق

هر کشته زیر تیغ کمال وصال داشت 

  می سوخت آن دگر زتف انتظار عشق

لب خشک تا فرات شد و تشنه باز گشت

 تا التهاب نفس نریزد و قار عشق (همان ص157)

و؛

این علم نزد مولوی و فیلسوف نیست

  دانش سرای عشق بود مکتب حسین

شب درس عشق داد و صباح امتحان گرفت

 از خون صبح پرس ز درس شب حسین (ص209)

و؛

به صف کرببلا یا به تماشا گه دوست

 جشن خون کردی  ووضع دگر انداخته ای[4]

 سید علی عطایی :

سرخیم بیا زخم بزن پیکر مارا

آینه کن ای عشق من دیگر مارا

در حسرت تا اوج رسی های تو هستیم

از این قفس خسته رها کن پر ما را  [5]

محمد حسین فیاض :

دل از هر تعلق جدا کرده ام

که این خیمه ها را بپا کرده ام

ببارید از هر طرف تیر ها

ببارید تا عشق معنی شود  [6]

محمد صادق عادلی :

روشن ترین  ستاره ای در آسمان عشق

ای روشنی زعالم بالا بزرگتر [7]

 

شجاعت

( منشاء این صفت عرفان و عشق به خداوند است  )

عاشورا تجسم شجاعت است

ابو علی سینا: العارف شجاع و کیف لا و هو بمعزل عن تقیة الموت [8]

یعنی: عارف شجاع است چگونه شجاع نباشد در حالی که از مرگ ترس و گریزی ندارد. شجاعت یعنی این که انسان از آسیب دیدن جان و مال خود نترسد و پروایی نداشته باشد آگر مفهوم شجاعت این باشد تردید نمی ماند که امام حسین و اصحاب حضرت شجاع ترین انسان ها بوده اند.

از شجاعت مفهوم دیگری در عرفان اسلامی  پدید می آید به نام ایثار و نثار ( من در این جا برای شجاعت مثال از شعر نمی آورم بلکه در بخش بعدی ذکر می کنم  که هم  مثال برای شجاعت باشد و هم برای ایثار و نثار

 ایثار و نثار

 ( منشا این صفت عرفان وعشق وشجاعت است )

ایثار یعنی بخشش مال ونثار یعنی بخشش جان . کسی می تواند از جان ومال بگذرد که شجاع باشد . عارف معمولی ممکن است در برابر مال شجاع باشد

 اما آنجا که پای جان به میان بیاید پایش می لغزد . ممکن است کسی از جان هم بگذرد امّا از خانمان نمی تواند بگذرد . حسین ازین هرسه می گذرد

علامه بلخی :

ز حیات و مال و عزت چه بساکان گذشتند

نگذشته همچو او کس ز سر عیال مردی (ص231)

 بردن زینب و کلثوم در آن معرکه چیست

 رمز وحدت ز سرا پرده برون شد معلوم

 آخرین زمزمه­ی باده گساران این بود 

می وحدت دم تیغ است نه اندر خم و جام

 دفتر و دیوان چو نیست در خور استاد عشق

خون علی اصغرت ححبت کبرای تو [9](ص214)

 

عباس

اگر چه صحنه های عاشورا همه تجسم ایثار ونثار است اما مشهور این است که

عبا س را  مصداق کامل آن می دانند ؛

شهید بلخی : 

سقا به دجله رفتن و لب تر نکردن اش

تاکید بر تقدم نفس مقدم است

 

اشکی ز چشم مشک اگر ریخت تا به حشر

بحری عظیم ریخته تا بر اعظم است (ص78)

 

از حلق کشته گان رهت ای وفا شعار

تا روز حشر بانگ شعار وفا بلند

 

آب فرات و دست علمدار نکته ای است

بر آبروی منبع آب بقا بلند(ص123)

 

عباس ای که زیب دهد بر تو نام مرد

بادا فدای همچو تو مردی تمام مرد

 

بزم وفای عهد که میدان کربلاست

دادی به نوع مرد تو درس مرام مرد

 

تو زنده ای وگر نه سزد آن که فاش گفت

روز شهادت تو بود قتل عام مرد(ص124)

 

منکر نتوان گشت که شد در صف مردی

غالب ز همه شیر دلان حضرت عباس(ص145)

 

لب خشک از فرات بر آمد به یاد دوست

عشق است محو ومات از این امتحان عشق (ص159)

 

لب تشنه جان سپردن وخود بحر لایزال

دانم چه رمز بود در این اعتصاب تو (218ص)

 

لب خشک و آب بر کف به فلک بگفت عباس

تو سپهر کی توانی که دهی زوال مردی (ص232)

 

 وه که عباس چه خوش رسم وفا داد نشان

نیست دیگر به جهان بهتر از این ارشادی(ص240)

 

فریدون نقاش زاده

هزاران دل دل روشن تر از آ ب

به قربان وفایی عالی تو

هزاران دست دست پاک وعاشق                          

فدایی آ ستین خالی تو [10]

سید فضل الله قدسی : 

نخواهد ماند خالی بعد ازین مشک وفا زیرا

به دریا وام دادم بازوی آب آور خود را [11]

موحد بلخی :

از زمزم وفایت سیراب شد شریعه

تا دید مشک خشک و سعی مکررت ر ا[12]

  

آزادی و آزادگی ( منشاه این صفت عرفان ،عشق وشجاعت است  )

.فرمایش امام حسین :

 ویحکم یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد فکونو ا احرارا فی دنیا کم   [13]

  حافظ :

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

  ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است [14]

بلخی :

حسین تشنه لب ای راهنما و هادی ملت

بنای مکتبت  بر مقصد آزادی ملت

 

به زیر بار استبدار یک ساعت نمی ماند

اگر پند تو باشد تا قیامت یادی ملت(ص53)

 

آزادی به خلق تو را اصل مسلک است

از مکتب تو سهم برد هر کجا شهید(ص108)

 

گردن به تیغ  تیز به از طوق بردگی

 این جمله آیتیست از آن کشتگان عشق (ص159)

 

درس آزادگی از جشن تو آموخت جهان

جز تو هرگز ننموده است کسی این نوع قیام

 

به مثل تا به ابد حاصل منشور تو ماند

مرگ آزاد به شمشیر به از عمر غلام (ص189)

 

آزاد شو ز قید تعلق که خوانده اند

آزادگان ز پر چم خون منصب حسین (209ص)

و؛

در دشت عراق آمد چون رهبر آزادی

آزاد توان بردن رهبر در بر آزادی

 

با رمز تبسم فاش می گفت به هر گامی

امضای من از خون است در دفتر آزادی

 

زور است گلوی من از خنجرت ای گردون

برم رگ استیداد با خنجر آزادی (ص236)

 سید علی عطایی :

ماو سر تسلیم به تیغ تو دگر هیچ

گر حکم تو اینست جدا کن سر ما را[15]

 

صبرو تسلیم :

( منشا : عرفان عشق شجاعت و ایثار و نثار.)

بابا طاهر:

 یکی در دو یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد وصل وهجران

پسندم آنچه را جانان پسندد[16]

 

مولوی:

عاشقم برقهر و بر لطفش به جد

بوالعجب ما عاشق این هر دو ضد [17]

حکیمه عارفی :

مادر صبر در این فاجعه غم با را ن  شد

صبر بر داغ دل مادر بی باک گریست [18]

 

گر چه عاشورا همه مصداق صبر و تسلیم است

امام حسین : صبرا علی قضایک یارب لا اله سواک [19]

 

اما مشهور این است که زینب را مصداق صبر دانسته اند

زینب در کوفه در مجلس ابن زیاد: مارییت الاجمیلا[20]

بلخی :

داند دلی که محرم اسرار دوست شد

سهمی است در گرفتن زینب رکاب تو

 

عشق از کجا شنید که گفتی به خواهرت

کای پرده ی جلال ربوبی نقاب تو

 

اسلام سر برهنه شد از فتنه ی رقیب

نبود و را حجاب به غیر از حجاب تو(ص218)

 

نه جامه تو را در بر نه بر سر من معجر

کاین هر دو ضرورت نیست در کشور آزادی (ص236)

محسن سعیدی :

آن کوه سرخ رو که ستر گ ایستاده است

تمثال زینب است که ماتم گرفته است [21]

 

محمد حسین فیاض:

بیا بشنوای خواهرم راز را

و در عاشقی رمز پرواز را

 

از آغاز ره در هوایی توام

و دلبسته ی خطبه های توام

 

از این پس تویی کوه  صبر و وفا

تو و منبر کوفه و خطبه ها

 

در این راه پیغمبر ی  خواهرم

نه محمل که بر منبری خواهرم

 

مبادا بخشکد سپیدارمان

مبادا به پایان رسد کار مان [22]

 

محمد شریف سعیدی :

 

تا نشیند عطش معرکه اینک زینب

کوه ابری است که می بارد باران در باد[23]

سید حکیم بینش :

ماه که شهید شد درفش سبز را بر پا نگهداشتی

خیمه گاه بی ستون می سوخت

از دل تو چه کسی خبر داشت

با اسارتت عاشورا تکثیر شد.[24]

  

مکتب نگرستن عاشورا در شعر بلخی

 عرفان اسلامی با زهد و رهبانیت تفاوت دارد. مسایل اجتمایی به هیچ وجه از عرفان اسلامی و حسینی جدا نیست.در بعد اجتماعی شهید بلخی عاشورا را یک مکتب می داند نه یک حادثه و از این که این مکتب در ابعاد خاص محدود شود بسیار نگران است ؛

 تاسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است

دانش سرای مکتب اولاد آدم است

از خیمه گاه سوخته تا ساحل فرات

تعلیم گاه رهبر خلق دو عالم است (ص78)

 

دانی کجاست مکتب آن پیر انقلاب

آن سرزمین که ماند زره مرکب حسین

این علم نزد مولوی و فیلسوف نیست

دانش سرای عشق بود مکتب حسین (ص209)

تک بعدی نگرستن به حادثه ی عاشورا و آن را به عزا و مرثیه محدود کردن

خطر بزرگی است که شاعران جوان افغانستان هم نسبت به آن هشدار داده اند

سید رضا محمدی :

شان تو عزا نیست عزای تو حماسه است

نی مرتبه ی کاسبی مرثیه خوانها

ای لعن بران قوم که خوارت بنماید

و از خون تو بر خلق گشایند دکان ها

مباد بر تن خونین خود نماز کنیم

فقط غریب نشینیم و گریه ساز کنیم[25]

درس آموزی برای تمام جهان

مکتب امام حسین یک مکتب محدود نیست این مکتب برای تمام جهان پیام زیستن و آزادگی دارد امام حسین خودش نخستین کسی بود که پیام قیام خود را فراتر از اسلام و حتی ادیان ذکر کرد حضرت در روز عاشورا فرمود:

 ویحکم یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد فکونو ا احرارا فی دنیا کم [26]

بر همین اساس آزادگان جهان و آزاده خواهان عالم از قیام امام حسین پیام دریافت کردند

مهاتماگاندی: من زندگی امام حسین را آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام

و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد بایستی از سرمشق امام حسین پیروی کند[27]

 قهار عاصی یک شاعر سنی مذهب :

خون امام

تا ریخت خون مرد به دامان کربلا

سجاده شد زمین و بیابان کربلا

بر مسلمین طلیعه نو باز شد ز حق

در رهگذدار تشنه ی میدان کربلا

خون پیمبر است که گلگونه کرده است

خاک سیاه و خار مغیلان کربلا

الگوی زندگی است و راه مقاومت

طرح قیام آل مسلمان کربلا

آنک حضور شمر که بر باد می رود

بر پیشگاه سید و سلطان کربلا

تاریخ را عدالت محمد شکفتن است

هنگامه ی قیامت طوفان کربلا

پا در رکاب باد چه می بندی ای رفیق!

پر باز کن به دولت ایمان کربلا

آزاد گیست آن چه که تسجیل می شود

بر برگ برگ دفتر و دیوان کربلا[28]

 

پایان کار و زار

 

از نظر عرفانی حسین و یاران ا و به  معشوق پیوستند و از حجاب تن گذشتند از نظر اجتماعی هم این نهضت آثار بسیار درخشانی را به دنبال داشت که در هر دو جبهه می توان حسین را پیروز و فاتح میدان خواند:

این موضوع هم در شعر شاعران افغانستان بازتاب باز تاب ویژه یافته است

  شهید بلخی :

کوته نظر یزید جوی هم نبرد سود

جز نام بد نماند آزآن ناروا هنوز (ص138)

 

 زقیام شیر خوارش به وضوح گفت ساقی  

زرقیب سلب سازد همه احتمال مردی

چه شد وچه کرد دشمن که بریزد  آبروی مردی(ص231)  

 

نشود تا به ابد کاخ سعادت آباد

زان رقیبی که تو بنیاد برانداخته ای

ای یزید عاقبت ازکنگره ی بام شقاق

طشت بد نامی نوع بشر آنداخته ای(ص232)

 

زخون محکم نمی کردی اگر حصن شریعت را

یزید سفله برسر داشتی بربادی ملت (ص53)

قهار عاصی :

 تاریخت خون مرد به دامان کربلا

سجاده شد زمین وبیابان کربلا

بر مسلمین طلیعه ی ن.باز شد زحق

دررهگذار نشه ی میدان کربلا

آنک حضور شمر که بر باد می رود

بر پیشگاه سید وسالار کربلا  [29]

 محمد صادق عادلی :

عالم به رغم آن که دلش مرد زنده شد

چون چشمه زلال عطش یا بزرگتر [30]

 سید رضا محمدی :

وعشق غنچه شد وسرخ شد بهاری شد

وعشق پشت زمستان درد جاری شد

درخت سبز تشیع  شکوفه زد در خون

ونام شیعه ازان ماند تا ابد در خون [31]

محمد شریف سعیدی :

تیغ اگر در کف این کوه نباشد اینک

میرود سبز ترین جنگل ایمان در باد [32]

سید ضیا قاسمی :

بیابانت کفن شد تا بمانی شعله ور در خون

گلستانی شوی در لا مکانی شعله ور در خون [33]

حسین حسسین زاده :

از آن روز نینوا

کشتی کرامتی شد

با هفتاد و دو نخل بی سر

که آمال بی هویت رود ها را

قطره قطره تقسیم کرد

گلگونه

از دامنه ی فرات ممنوع

طرح تازه ای کشید

فردای بضاعت زمینیان را

و در زوایای آن شب بی ستاره

رستاخیز خاکیان را

هیچ کس باور نداشت [34]

 

   محمد حسین هاشمی :

مانده است تا ستیغ زمان تا ابد بلند

در اهتزاز رایت خورشید فام تو [35]

                                    

  تماشا گران :

محمد صادق عادلی

ننگی که بر جبین تما شا نشسته است

ننگی است از تمامی دنیا بزرگتر [36]

   محمد حسین هاشمی :

خشکیده شاخه ایست سزایش بریدن است

دستی که تیغ نیست پی انتقام تو [37]

......................................................................... 

 [1]

[2]علامه محمد باقر مجلسی  بحارالانوار ، دار احیاء تراث ، بیروت 1403ه .ق  ج 41ص295

[3]

[4] تابش ، قنبر علی، مشرق گلهای فروزان ، قم ، کتابخانه تخصصی ادبیات ، 78 ص17

 

[6] مجموعه شعر چاپ نشده

[7]تابش ، قنبر علی، مشرق گلهای فروزان ، قم ، کتابخانه تخصصی ادبیات ، 78  ص13

[8]  ابوعلی سینا ، الاشارات والتنبیهات  ، حیدری ، 1377، ج3ص393

[9]

[10]تابش ، قنبر علی، مشرق گلهای فروزان ، قم ، کتابخانه تخصصی ادبیات ، 78 ص 62

[11] همان ص 109

[12] همان ص157

[13] محمود شریفی ودیگران ،  فرهنگ جامع سخنان امام حسین  ، علی مویدی ، مشرمعروف ،قم 1385 ص567

[14] دیوان حافظ ، محمد قزوینی ودکتر قاسم غنی ، تهران ، اقبال ، 1370 ص24

[15] تابش ، قنبر علی، مشرق گلهای فروزان ، قم ، کتابخانه تخصصی ادبیات ، 78 ص18

[18] تابش ، قنبر علی، مشرق گلهای فروزان ، قم ، کتابخانه تخصصی ادبیات ، 78 ص 19

[19] محمود شریفی ودیگران ،  فرهنگ جامع سخنان امام حسین  ، علی مویدی ، مشرمعروف ،قم 1385

[20]علامه محمد باقر مجلسی  بحارالانوار ، دار احیاء تراث ، بیروت ج45 ص115 ،116 ،117،154

[21] سعیدی ، محسن ، غم عزیز ، تهران ، عرفان

[22]مجموعه شعر چاپ نشده  

[23] سعیدی ، محسن ، غم عزیز ، تهران ، عرفان

[24] تابش ، قنبر علی، مشرق گلهای فروزان ، قم ، کتابخانه تخصصی ادبیات ، 78 ص42

[25] تابش ،  همان ص106

[27] عبدالکریم  هاشمی نژاد ، درسی که حسین به انسانها آموخت ،انتشارات فراهانی ،چاپ دوازدهم ، ص447

[28] تابش ]، همان ص 9

[29] تابش همان

[30]  تابش همان ص13

[31] همان ،149

[32] همان ،93

[33] همان

[34] همان ص168

[35] همان 134

[36] همان 14

[37] همان 134


 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در جمعه 1387/11/18 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت


علل ناکار آمدی دولت کرزی

با اوج گیری حملات تروریستی و گسترش ناامنی در اکثر مناطق شرق، جنوب و جنوب غرب، تخریب راه ها و پل های عمومی، ویرانی مدارس و کشتار آموزگاران، کارمندان و افراد همکار مؤسسات خارجی؛ دولت کرزی با تلخ کامی های فراوان مواجه است.

در این نوشتار ناکامی های فرهنگی و امنیتی مورد تحلیل و بررسی واقع می شود.

الف)ناکامی های فرهنگی:

فرهنگ از عناصر اساسی و زیر بنایی جامعه است، که در آن نگرش ها، ارزش ها، باورهای دینی، آداب و رسوم و عادت های اجتماعی، رفتار ها و کنش ها، جهت گیری های سیاسی-اجتماعی را هدایت می کند.دولت مسئولیت دارد، سیاست گزاری های و برنامه های مختلف را با باور های دینی و ارزش های اجتماعی، سازگار کند و باید در تقویت و تحکیم باورها و ارزش های دینی و اجتماعی حرکت نماید. دولت کرزی در این زمینه مسئولیت مضاعف دارد؛ زیرا اولین دولتی است که در افغانستان با رأی و نظر مردم از طریق انتخابات سر کار آمده است. مهمترین مسئولیت این دولت طراحی استراتژی برای ارتقای وضعیت فرهنگ عمومی بود؛ زیرا ارتقای وضعیت فرهنگ، زیر ساخت همه ی تحولات انسانی در تمام عرصه ها است. دولتی که از توسعه فرهنگ عمومی غفلت ورزد، قطعا در توسعه سخت افزاری جامعه شکست خواهد خورد. تحول فرهنگی، نیاز به زمان و تلاش مداوم و پیوسته و همراه با روش های مؤثر و جذاب دارد؛ تا بر اساس دقت، نظم و انسجام برنامه های تبلیغی- فرهنگی، آمادگی روانی و شناختی مردم را به وجود آورد؛ اما آن چه از دولت کرزی انتظار می رفت، تغییر نگرش های مردم و ایجاد انگیزش عمومی بر محورهای ذیل بود؛ که نیاز به زمان بیشتر از عمر دولت کرزی نداشت:

1/ الف)انگیزش عمومی برای ایجاد هویت ملی؛

سلطه ی دراز مدت استبداد و اختناق در طول 250 سال گذشته و ترویج تبعیض و خشونت، مردم افغانستان را به تکه های مجزا از هم تبدیل کرده است. تنها در سال های اشغال افغانستان توسط شوروی، یک احساس خود جوش همگرایی عمومی در برابر اشغال گران پدید آمد. اما این همگرایی صرفا بر اساس احساس نفرت از دشمن و روحیه جهادی بود که دولت مستعجل بود. دیری نپایید که روحیه ی قدرت طلبی سران احزاب، بذر کدورت و کینه توزی را پاشید. در دوره ی حاکمیت سیاه طالبان با کارنامه ی خشونت بار فرقه ای و قومی، نفرت و کینه توزی، افزون گردید: قتل عام ها کشتار عمومی مردم بر اساس نگرش منحط و جاهلانه قومی، غارت منابع زندگی مردم، سایه ی وحشتناک فقر، هر روز گسترش می یافت. همه ی این کارها، صدمات جبران ناپذیر بر همگرایی ملی و احساس هویت ملی وارد کرد. در دولت کرزی که افقهای جدید سیاسی اجتماعی بر روی مردم باز شد، در واقع اولین دولتی بود که زمینه های روانی مساعد، برای پذیرش هویت ملی وجود داشت؛ زیرا مکانیزم سیاسی این دولت بر اساس مشارکت همه ی مردم بود. اگر دولت کرزی در کنار مکانیزم سیاسی در توزیع امکانات عمومی و ملی و نیز در سیاست گزاری های اقتصادی و توسعه اجتماعی، بر اساس مصالح ملی و به صورت عادلانه عمل می کرد؛ بدون تردید، در تثبیت هویت ملی کمک شایانی کرده بود. متأسفانه این دولت به جز از پذیرش حضور کلیشه ای اقوام در کابینه، در سیاست گذاری ها و اولویت بندی های عمرانی خود و نیز در توزیع امکانات عمومی، تبعیض آمیز عمل نمود؛ و این، زمینه های مساعد اعتماد و تفاهم ملی را مخدوش ساخت. فعالیت های فرهنگی دولت از طریق رسانه های دولتی، نیز حکایت از نبود استراتژی مشخص فرهنگی نسبت به ایجاد هویت ملی داشت؛ زیرا مدیران رسانه ای دولت تنها همت شان، پخش تولیدات بیگانگان بود، در حالی که برنامه های تولیدی بیگانگان هیچ تناسبی با ارزش ها، هنجارها و نمادهای بومی و ملی نداشت. تاکنون از تولید یک برنامه ی هنری که در آن ضرورت های اجتماعی جامعه ی ما، تبیین شده باشد خبری نیست. این غفلت بزرگ نشانه ی فقدان انگیزه و نبود باور به ارزش های اسلامی و بومی جامعه است. افراط در مصرف کالای فرهنگی بیگانگان، احساس کم بینی و حقارت برای مخاطبا بومی ایجاد می کند؛ و از سوی دیگر ارزش های نامتجانس با فرهنگ بومی، تناقض و تضاد رفتاری و روانی را در جامعه دامن خواهد زد.  چه بسا الگوهای نامتجانس و متضاد با هنجارها به عنوان الگوی زندگی تبلیغ می شد؛ همه این امور نه تنها به احساس هویت ملی کمک نکرد بلکه در بیگانه سازی و واگرایی بیشتر انجامید.

2/الف) انگیزش عمومی پیشرفت:

پیشرفت جوامع انسانی پروسه ای است که وابسته به ایجاد نگرش های مثبت و تحقق زمینه های مساعد روانی است. تحول پذیری یک فرایند انسانی است که از طریق برقراری مناسبات سازنده و اعتماد آفرین قابل تحقق است. با بررسی پیشینه­ی اجتماعی و سیاسی کشور، به دست می آید که بیش از دو سده حاکمیت استبداد، اختناق و خشونت، هیچ گاه مناسبات انسانی مطلوب پدید نیامده بود، تا فرصت و زمینه­ی مساعد، برای ایجاد پذیرش تحول و پیشرفت مهیا می شد. اما فرصت و زمینه­­ی خوبی در دولت کرزی مهیا بود، زیرا از طریق رأی و گزینش مردم سر کار آمده بود. مفاهیم نو ظهور در فضای سیاسی و اجتماعی کشور پدید آمده بود؛ اگر اندیشه ای در این فضا، جهت تبیین این مفاهیم و ترسیم ابعاد آن شکل می گرفت، بسیار امید می رفت که افکار عمومی از پذیرش تحول استقبال کند. اما چنین گفتمانی صورت نبست. اقناع مردمی و افکار عمومی جهت تغییر نگرش، نیاز به برقراری ارتباط جسمی و ایجاد اعتماد است. اعتماد وقتی حاصل می شود که پیام گیرنده یا مخاطب، ارزش، هویت و فرهنگ خود را در معرض تهاجم پیام دهنده احساس نکند. دولت می توانست خود را به عنوان امین، دلسوز و حامی ارزش های دینی مردم، نشان دهد. موضع گیری ها، رفتارهای سیاسی و رفتار فرهنگی دولت، باید به سمت همین اعتماد سازی جهت گیری می شد. مرحله دیگر که مهمتر بود تبیین نظری ضرورت تحول و پیشرفت از نظر اسلام و ارزشهای دینی بود؛ به نظر می رسد که در این مورد نخبگان جامعه به ویژه عالمان و روشنفکران دینی مسئولیت بزرگی دارند؛ تا از موضع دینی و مسئولیت اسلامی، رشد و ترقی اجتماعی را تبیین نمایند. چگونه است که منطق خشن و سیاه طالبان در کشتار، تباهی و ویرانی، برای برخی از مردم دینی و بومی تلقی می شود؛ اما آبادانی و ارتقای وضعیت زندگی مردم ناسازگار با منطق اسلامی تلقی شود. به نظر می رسد که نخبگان، عالمان و روشنفکران جامعه در این زمینه قصور و تقصیر دارند.

3/الف)انگیزش عمومی تعلیم و تربیت:

تعلیم و تربیت از مفاهیم ویژه انسانی است؛ و می توان گفت وجه بارز ممیز انسان از سایر جانداران در تعلیم و تربیت نهفته است. در هر جامعه ای که تعلیم و تربیت مورد اهتمام و توجه عمومی است؛ به همان میزان، آگاهی، رشد و پیشرفت و احساس کارآمدی در آنان زنده است؛ اگر تعلیم و تربیت به عنوان یک ضرورت زندگی شناخته شود، که سرنوشت و حیات آینده فرزندان را رقم می زند، قطعا والدین در برابر آن احساس مسئولیت خواهد کرد. مسئولیت فرهنگی دولت این بود که با اتخاذ استراتژی مشخص، برنامه متمرکز، پر حجم و در عین حال پر جاذبه را به منظور درک و احساس مسئولیت در این باره به اجرا می گذاشت؛ تا نیاز به تعلیم و تربیت، به مخاطبان با تمام عمق و ژرفای خود، منتقل می شد. مسئولیت فرهنگی دولت تنها گسترش و ایجاد فضاها ی آموزشی نیست؛ که در این مورد، باید از تلاش زیاد فعالان امور تقدیر کرد زیرا حجم فعالیت صورت گرفته، بسیار گسترده تر از تمام فعالیت های تاریخ تعلیم و تربیت کشور بوده است؛ اما آن چه یک ضرورت اساسی است درک نیاز به تعلیم و تربیت است که این درک به بخشی از مردم منتقل نشده است. به همین جهت در بخشی وسیعی از کشور مکاتب تعطیل، ویران و بسیاری از آموزگاران به قتل رسیده اند. عناصر مخرب و تبهکار در میان بخش وسیعی از مردم به سر می برند، و کاملا با مردم احساس امنیت و همنوایی دارند. مردم اگر از روی صداقت و صمیمیت، به عمق فاجعه بار، افکار جاهلانه و منحط طالبان پی ببرند، هرگز حاضر نمی شوند با آنان تعامل نمایند؛ زیرا محرومیت از تحصیل و آموزش صرفا از دست دادن فضیلت نیست بلکه محروم شدن از لوازم انسانیت در عصر حاضر است؛ پیچیدگی های زندگی امروزی، سبب می شود که امکان زندگی شرافت مندانه، بدون سواد و دانش منتفی گردد. امروز تحصیل علم به یک ضرورت اجتناب ناپذیر زندگی تبدیل شده است؛ همکاری با طالبان در واقع سلب حیات از نسل آینده است که نه امکان دینداری در فضای فکری آنان وجود دارد و نه امکان زندگی انسانی. بیان این واقعیت با زبان هنر و نیز تبلیغات مناسب رسانه ای، از اولویت های اساسی در عرصه ارتقای فرهنگ عمومی است.

4/الف) انگیزش عمومی برای صلح و آرامش

وجود امنیت به عنوان یک ضرورت زندگی انسانی، برای هیچ کسی قابل انکار نیست؛ آنچه باید به عنوان استراتژی فرهنگی در ارتقای وضعیت فرهنگ عمومی نسبت به صلح و امنیت مطرح شود، قابلیت سازی اجتماعی، برای بالا بردن ضریب امنیتی است. جامعه انسانی در فرایند اجتماعی شدن نیازمند سازه های ریشه دار است که در پناه آن سازه های اجتماعی هنجارهای انسانی به شدت حساسیت اعمال نظر نمایند. ارزش ها باورها و هنجارهای یک جامعه، همان سازه اجتماعی است. از نظر جامعه اسلامی مسلمان کسی است که افراد جامعه از شر او ایمن باشد. نزاع و درگیری از لوازم جامعه مسلمان نیست؛ بلکه نزاع و درگیری و نا امنی از لوازم جوامع جهنمی است؛(ص /64) اگر ارزش های اسلامی به خوبی تبیین گردد، روشن می شود که آدم کشان حرفه ای مانند طالبان و هم اندیشان وی حق ندارند جنایت و خباثت شان را به تمام اسلام قالب نمایند. بالا بردن شعور اجتماعی به ویژه درمناطقی که ساختار سنتی قبیله ای همچنان پایدار است، بسیار ضروری است؛ تا مردم با احساس نفرت از عوامل مخل امنیت، آنان را منزوی سازند. حساسیت و واکنش اجتماعی فشار سنگین و مؤثری را بر عوامل مخل امنیت ایجاد خواهد کرد. اگر فعالیت فرهنگی و رسانه ای کشور، در انزوای اجتماعی عناصر مخرب صورت می گرفت، قطعا امروز گروه های تبه کاری مثل طالبان از صحنه­ی سیاسی و نظامی افغانستان حذف شده بود، اما فعالیت های سیاسی و نیز کارکردهای فرهنگی دولت بخشی مردم را نه تنها نسبت به این گروه متنفر نساخت بلکه آنان را به سوی حمایت از آنان سوق داد. تا زمانی که حساسیت عمومی در برابر عناصر مخرب بر انگیخته نشود، موفقیت فعالیت های امنیتی نیز مؤثر نخواهد افتاد. امروز برای بازیابی حیثیت انسانی خود -چه در سطح جهان و منطقه و چه در سطح ملی و داخلی- نیاز به ارتقای وضعیت فرهنگ عمومی دایم؛ مناسبات انسانی در جامعه ما دستخوش تعصب های قومی، فرقه ای و رفتار های خشونت بار گردیده است. لانه سازی تروریزم بین المللی و تولید مواد افیونی، در کشور به شدت حیثیت انسانی و شرافت ملی ما را مخدوش ساخته است. تا زمانی که آن بخشی از مردم که نسبت به جنایت طالبان و گروه های اقماری آن بر چسب قداست بزند، ما نه تنها در سطح جهانی با حیثیت مخدوش مواجه هستیم بلکه در سطح داخلی و ملی نیز از زندگی انسانی محروم خواهیم بود.

ب)ناکامی دولت در عرضه دفاعی و امنیتی

 سه عامل اصلی و اساسی در ناتوانی دولت کرزی در عرصه دفاعی و امنیتی مؤثر بوده است؛

1)حضور نظامی بیگانگان

حضور نظامی بیگانگان در کشور به شدت کارامدی و تأثیر گذاری نیروی مسلح را مخدوش ساخته است؛ زیرا نظامیان بیگانه تحت قانون رسمی کشور فعالیت ندارند. آنان فراتر از قانون رسمی کشور عمل می کنند از این جهت نیروی نظامی که با هنجارها و قانون رسمی کشور احترام نگذارد، در واقع سلطه فرا قانونی داشته باشد، هم از نظر روانی و هم از نظر هنجارهای ملی به شدت هراس آمیز و غیر قابل کنترل و پیش بینی است. باید گفت که درکنترل حاکمیت کشور دخالت بی حد و مرز دارند. در برابر این وضعیت نیروهای مسلح بومی احساس حقارت و کم بینی می کنند؛ طبیعی است که انگیزه فعالیت های امنیتی و دفاعی مؤثر را نخواهند داشت. از سوی دیگر به دلیل اشراف و سلطه نظامیان بیگانه به تمام فعالیت های نظامی و امنیتی قوای مسلح، آنان توان تصمیم گیری نظامی و امنیتی بر اساس تشخیص خود ندارند و عملا محدودیت در فعالیت ذاتی خود احساس می کنند. و این محدودیت به فرسودگی و تحلیل توان رزمی آنان می انجامد. از سوی دیگر احساس طفیلی بودن و فرمانبری در فعالیت های دفاعی از بیگانگان از نظر روانی و ارزش های اسلامی و ملی به شدت خفت بار است. با چنین روحیه ای انگیزه فعالیت مؤثر دفاعی از آنان سلب خواهد شد.

2)فقدان کادر رهبری لایق در نیروی مسلح کشور

متأسفانه مدیران ارشد قوای مسلح نیز شایستگی های لازم نظامی و انضباطی را ندارند. بنابراین نیروی مسلح فاقد الگوی مناسب در فعالیت های دفاعی و امنیتی است. عناصر اصلی مدیریت در نیروی مسلح، باید شجاع، منضبط، خلاق و فداکار باشند تا ویژگی های انضباطی و شخصیتی آنان احساس نیروهای مسلح را برای فعالیت های دفاعی برانگیزاند. تاکنون فرماندهان ارشد نیروی مسلح، طراحی منظم و برنامه دار برای پیشبرد اهداف دفاعی و امنیتی ارائه نداده اند. بنابراین فقدان کادر ارشد لایق، شجاع و خلاق در نیروی مسلح عامل بزرگی برای ناکامی در عرصه دفاعی و امنیتی است.

3) سیاسی کاری دولت در برابر عناصر مخرب

دولت کرزی از ابتدای کار در برابر طالبان موضع قاطع دفاعی و امنیتی نداشت بلکه در برابر آنان مماشات، تعاغل های عاملانه و تساهل ها منعلانه داشت. آزادی اسیران جنگی طالب، و عدم برخورد قضایی با افراد جنایت کار و دستگیر شده این گروه، میدان دادن های فراوان برای سرقت، قتل، رهگیری، تخریب پل ها و ناامن سازی گسترده در مسیر کابل- قندهار و هرات، در واقع همگی حکایت از نرمش سیاسی برنامه ریزی شده در برابر طالبان دارد. موضع گیری سیاسی دولت در برابر طالبان در تضاد و تناقض با موضع گیری دفاعی بود، زیرا بعد از آن که دولت نرمش بیش از حد نشان داد، طالبان بر کمیت و کیفیت خشونت و جنایت خود افزود. امروز اکثر مناطق جنوب، شرق و جنوب غرب، در اختیار این گروه است. مذاکره با طالبان، بعد از آن صورت پذیرفت، که طالبان به عنوان یک قدرت مؤثر در مناطق یاد شده تبدیل گردید. واقعیت این است که نرمش سیاسی دولت کرزی در برابر طالب، نه یک راهبرد سیاسی برای بهتر شدن وضعیت کشور است بلکه حکایت از تعامل پنهان دولت در افزایش و پرورش قدرت این گروه دارد. تا در انتخابات پیش رو از وزنه نفوذ جهنمی طالبان در میان پشتون ها، بهره برداری، نماید. متأسفانه، داستان امنیتی و دفاعی دولت، با موضع گیری های پنهان سیاسی- مافیایی، بسیار تلخ و درد آور است. دولتی که بر اساس مشی دموکراسی سرکار آمده است، دلال بازی ها و پنهان کاری های سیاسی، صداقت، تعهد و مسئولیت شناسی آن را در برابر حقوق مردم، مخدوش ساخته است و به نظر نمی رسد که این مشی سیاسی، به مصلحت کشور و امنیت عمومی باشد. روند فعلی افق های آینده را کدر و مبهم نشان می دهد. ناکامی های امنیتی معلول فقدان تجهیزات در نیروهای مسلح نیست بلکه معلول بی تدبیری های امنیتی و عدم تفکیک مرز امنیتی، با سیاست بازی های حزبی و قومی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، بعید نیست که رئیس جمهور صرفا به خشنود سازی جنایت کاران حرفه ای بپردازد. در نتیجه حضور بخش وسیعی از مردم را در دولت با مشکل مواجه نماید. در این صورت بازگشت به همان انحصار گرایی 250 ساله است که نتیجه آن عقب ماندگی مفرط، دوری از سواد و دانش، ویرانی کشور و انجماد ذهنی و زندگی منحط قبیله ای است. و چنین مبادا.

سوتیترها:

1. متأسفانه این دولت به جز از پذیرش حضور کلیشه ای اقوام در کابینه، در سیاست گذاری ها و اولویت بندی های عمرانی خود و نیز در توزیع امکانات عمومی، تبعیض آمیز عمل نمود؛ و این، زمینه های مساعد اعتماد و تفاهم ملی را مخدوش ساخت.  

 

2.مسئولیت فرهنگی دولت تنها گسترش و ایجاد فضاها ی آموزشی نیست؛ که در این مورد، باید از تلاش زیاد فعالان امور تقدیر کرد زیرا حجم فعالیت صورت گرفته، بسیار گسترده تر از تمام فعالیت های تاریخ تعلیم و تربیت کشور بوده است؛ اما آن چه یک ضرورت اساسی است درک نیاز به تعلیم و تربیت است که این درک به بخشی از مردم منتقل نشده است. به همین جهت در بخشی وسیعی از کشور مکاتب تعطیل، ویران و بسیاری از آموزگاران به قتل رسیده اند. عناصر مخرب و تبهکار در میان بخش وسیعی از مردم به سر می برند، و کاملا با مردم احساس امنیت و همنوایی دارند.

3. متأسفانه مدیران ارشد قوای مسلح نیز شایستگی های لازم نظامی و انضباطی را ندارند. بنابراین نیروی مسلح فاقد الگوی مناسب در فعالیت های دفاعی و امنیتی است. عناصر اصلی مدیریت در نیروی مسلح، باید شجاع، منضبط، خلاق و فداکار باشند تا ویژگی های انضباطی و شخصیتی آنان احساس نیروهای مسلح را برای فعالیت های دفاعی برانگیزاند.


 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در جمعه 1387/11/18 ساعت 0:2 موضوع | لینک ثابت


شعر

اشعار جدیدی از شاعران

دوشعر از زهرا زاهدی

 1
پریشانی

می تکانی ام
چون باد که موهایم را
و ابرها که باران را
*


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/10/15 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت


 

    گل سرخ   

محمد ناصر عارفی

در آن هامون که مجنون می کند گل

گلوی تشنه در خون می کند گل

چکید از زخم هر خنجر ستاره

درخشان شد به خاکستر ستاره

فراز نیزه بنگر کهکشان را

به تشت زر نهادند آسمان را

ببین افتاده در خون ماه زینب

فلک را شعله ور کرد آه زینب

بیابان مصیبت منزلش بود

غمی ناخوانده مهمان دلش بود

گلوی نینوا را بوسه می کرد

گل سرخ خدا را بوسه می کرد


 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/10/15 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت


روز واقعه

                روز واقعه

فضل الله قدسی

زخمي شكفته، حنجره‌اي شعله‌ور شده است

داغ قديمي من از آن تازه‌تر شده است

زخمي كه غنچه بسته و جاني از آن شكفت

وقتي دهان گشود جهاني از آن شكفت

اين شعله‌ور وجود من از گريه روشن است

اين سوختن نشانة آرامش من است

يك لحظه در اجاق دلم بي‌شرر مباد

اين زخم كهنه كمتر از اين تازه‌تر مباد

آن سوي سوز و ساز قراري نهفته است

از شعله زار درد، بهاري شكفته است

دردي كه خون دل شده درمان مان كند

نوع دگر سازد و انسان مان كند

اين سوز خوب در همة سوزها جداست

سوز طف و گداز شرر خيز كربلاست

در سوز كربلايي اين داغ سوختيم

از جنس سوختن، كفن خويش دوختيم

معراج را سبب نه؛ كه عين مسبب است

كامل‌ترين حقيقت آن، نزد زينب است

زينب مگو تمامت صبر خدا بگو

خورشيد عصر واقعة كربلا بگو

امشب سواد فاجعه‌اي ‌گشته برملا

از عمق دشت‌هاي مه آلود كربلا

مرثيه خوان روح من! امشب بيا بخوان

امشب روايت دگر از كربلا بخوان

تاريخ، روز واقعه را خون گريسته است

بيش از هزار سال، در اندوه، زيسته است

در پنجه‌هاي بغض گلوگير، مرده بود

شاعر اگر گداز دلش را نمي‌سرود

تا بر غروب شام غربيان اشاره كرد

پيراهن صبوري خود صبر پاره كرد

آرام خفته بود، سر از خاك بر نداشت

انگار از مصيبت خواهر خبر نداشت

مي‌رفت از آشيانه‌ي آتش گرفته‌اش

يك دسته كبوتر تنها كه پر نداشت

شب، ترسناك بود. سراسيمه مي‌دويد

طفلي كه غير عمّه اميد دگر نداشت

توفان فرونشست و ليكن ميان خاك

«يك كهكشان سوخته ديدم كه سر نداشت»

يك كربلا مصيبت و يك قتلگاه غم

در قلب‌هاي سخت‌تر از سنگ اثر نداشت

دنيا خجل ز در بدري‌هاي زينب است

خورشيد هم نهان شده در پرده‌ي شب است

ديشب اگرچه ره به سوي قتلگاه برد

از موج خيز غم به برادر پناه برد

امروز هم به سمت چمن برگزيده است

گلهاي باغ سوخته را شب نديده است

هنگامه ورود به مقتل فرا رسيد

نوباوگان فاطمه را سربريده ديد

هريك تن به رنگ شقايق به برگرفت

از عمق سينه صيحه زد، آفاق درگرفت

پرسيد خانمي كه قد از غم خميده است

ياران! عزيز گمشده‌ام را كه ديده است؟!    

خم شد كنار يك تن بي‌سر، دلش شكست

قرآن، ورق ورق شده بود و سپس نشست

بر زخم بي‌شمار برادر نظاره كرد

هي پلك بست، باز نگاه دوباره كرد

 


 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/10/15 ساعت 9:28 موضوع | لینک ثابت


شماره ی سی ام بلاغ منتشر شد!

شماره ی سی ام بلاغ منتشر شد! 

سرنوشت:

مسولیت اساسی دولت فعلی        سردبیر

اندیشه :

وحیانی بودن الفاظ قرآن              شوکت علي محمدي

سیاست :

افغانستان، بحران هويت و راهكارهاي هويت سازي /عصمت الله شريفي زيركي.

 سرگذشت سیاسی یهود  /       محمدقاسم عرفانی

 جايگاه مصلحت در نظام سياسي ديني شيعه/ عبدالغفور شهيد زاده

نظریه­ی نظام سیاسی اسلام   / میرزا حسین فاضلی

 جامعه :

رعایت حقوق والدین باتاکید برکارویژه های آن/ عبدالحمید رضوانی

فرهنگ و ادب :

جلوه های عاشورا درآینه­ی شعرمعاصر  افغانستان / قنبر علی تابش

امام حسين(ع)ازديدگاه سنايي غزنوي و مولوي بلخي / عبدالملک وحیدی(احسانی)

 

 


 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در شنبه 1387/09/23 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت


شماره بیست و نهم فصل نامه بلاغ منتشر شد:

در این شماره مطالب زیر را خواهید خواند!

مسولیت اساسی دولت فعلی        سردبیر

اندیشه :

معجزه چیست؟         عبدالحکیم محمدی(کاظمیم)

گزارشي از زندگي وانديشه ي «كى ير كه گور»           محمد يونس برهانى

بررسي نوسازي نظام آموزشي حوزه هاي علميه           شوکت علي محمدي

سیاست :

­ناسیونالیسم مانع همگرایی جهان اسلام(با رویکردی بر اندیشه وحدت گرای امام خمینی(ره) )               محمد عارف فصیحی دولتشاهی

بررسی اجمالی دیدگاه های مشروعیت و حق حاکمیت     میرزا حسین فاضلی

مباني فقهي مشاركت سياسي         عبدالغفورشهيدزاده (احساني)

جامعه :

نقش خانواده در فرايند رشد اجتماعي كودك / محمد قاسم رجايي

لوازم فرهنگی و روانی مهاجرت      عصمت الله احمدي«رشاد»

عدالت اقتصادی/          محمدرحماني

فرهنگ و ادب :

نقش ترجمه‌ي قرآن در شعر دري/   علي محمدي

شعر هایی از محمدحسین فیاض/ عزیزالله یزدانی/ ناصر عارفی و...

 


 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت


نظری به سنت و ميراث اسلامی*

 در گفتگو با علامه سيد محمد حسين فضل الله

 ترجمه‌ي: محمدحسين صادقي

 س: مفهوم اسلامي سنت چيست و چه نگاهي به گذشته داريد؟

© علامه فضل الله: گذشته تجربه‌اي مردمي است که پيش از ما مي زيستند ؛ و بر اساس شرايط عيني فرهنگي و محيط حاکم بر آنان و شرايط ويژه و يا اوضاع عمومي شان، قدم برداشتند و حرکت کردند. لذا گذشته ، مساله‌اي آنان است ؛ نه مسأله‌اي ما به جز در محدوده و مقداري که عصر ما نيازمند به گذشته است.

بر اين اساس که گذشته گاه در خود، مسايل و اموري را دارد که به کل زندگي مرتبط است و از ويژگي‌هاي حيات است؛ و از خصوصيات زمان در بخش عناصر ذاتي‌اي محدود و خاص آن، نيست.

و از سويي ممکن است بعض انديشمندان گذشته، مفکوره و انديشه‌اي را به زندگي بخشند، که زندگي در تمام مراحلش نيازمند آن باشد. بر اين مبنا، نمي توان انديشه‌هاي اين متفکران را انديشه‌اي گذشته شمرد. زيرا در واقع اين گونه انديشه، انديشه‌ براي همه‌اي زندگي است که فقط خاستگاهش گذشته بوده است؛ درست مانند اين که نمي توانيم خورشيد را بر اين اساس که درگذشته آفريده شده است ، کهنه و مال گذشته بشماريم.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


سيري در سيرت بلاغ

 دهه ي هفتاد از جهات متعددي براي مطبوعات افغانستان تاثير گذار بوده است ؛زيرا تحولات سريع سياسي ،امنيتي ،نظامي و فرهنگي در طول اين دهه اتفاق افتاد كه برفرهنگ ومطبوعات تاثيرمحسوس به جاي گذاشت .

حوادث تلخ وشيرين زيادي اتفاق افتاد كه جنگ ودرگيري ميان گروهاي جهادي وسرانجام حاكميت طالبان از تلخترين آنها است .

دراين نوشتار سعي بر آن است كه جهت گيري فعاليت مطبوعاتي «بلاغ» از سال          تا كنون مورد بررسي واقع شود بنابراين به ويژگيهاي يك دهه از فعاليت رسمي نشريه بلاغ اشاره مي كنيم .

دوره جنگ ونزاع گروهاي سياسي و قومي :

در اين دوره مطبوعات عمدتا با خاستگاه سياسي ،حزبي و نظامي فعاليت مي كردند ،سياست مداران گرفتار جنگ داخلي شده بودند ،تمام تلاش وهمت آنان در سياست ورزي منحصر به موفقيت در فعاليت هاي نظامي و مديريت جنگ بود ؛بنابراين رسانه هاي حزبي ومطبوعات گروهي در فضاي جنگ و جدال تنفس مي كردند .جهت گيري فرهنگي بوسيله اقدامات نظامي ورزي تعيين مي شد .جامعه نيز به اجبار به لقمه هاي تكه تكه شده احزاب تبديل شده بودند هر حزب به ميزان اقتدار وتوان نظامي ولجستيكي خويش بخشي از  جامعه را تحت حاكميت قرار داده بودند ويژگي كلي مطبوعات در اين دوره را مي توان به محورهاي ذيل بيان كرد .

يكسويه نگري :


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت


معرفی فصل نامه ی بلاغ 

(گذري برانگيزه،پس زمينه وكاركرد وازده ساله ي بلاغ )

        فصل نامه بلاغ، حاصل احساس مسئوليت خالصانه ي ديني و تلاش دوازده ساله ي جمعي از طلاب است كه در بحراني ترين شرايط كشورمان يعني دهه ي هفتاد جهت حفظ گوهر هويت ديني- با پول تو جيبي خود- آغاز به كار كردند.

"بلاغ" دوازده سال با همه ي نبودها وكمبودها لنگان لنگان 29 شماره منتشر شده و جايگاه ويژه اي در محافل علمي و نخبه كشور دارد.

"بلاغ" اكنون به گونه "فصلنامه" و باحدود 200 صفحه وبا تيراژ هزار نسخه به صورت تمام چاپي منتشر مي شود.

مهمترين اهداف بلاغ ،تبيين خردمندانه ي آموزه هاي ديني ، مصالح ملي وميهني ودفاع ازگوهرهويت ديني - بدون هيچ گونه ملاحظه ي سياسي كارانه ومعامله برسراهداف بلند ديني وسرنوشت مردم وكشور- بوده است. درشيب تند حوادث و غليان احساسات ؛ ناپختگي هاي بسياري دردهه ي هفتاد دركشور رخداد كه آموزه هاي ديني ومصالح ملي- ميهني رابه شدت تهديدمي كرد. پايداري بلاغ برآموزه هاي بنيادين وروشن ديني ونماياندن خطاي برخي از برداشت هاي ناصواب  بي تابی هايي رادربرخي ازطيف ها برانگيخت. شرايط ويژه ي آن زمان وترس ازتكرارحاكميت وحذف برخي از جماعات و مليت ها  بسياري را به اشتباهات هولناكي وادار كرده بود. شدت اين اشتباهات به حدي بود ؛ آناني كه سال ها دربرابر حاكميت ضد ديني كمونيستي پايداري و جهاد كرده بودند ؛ حكومت ديني را يك خطر جدي تلقي مي كردند و از حكومت سكولار تبليغ و حمايت مي كردند. شايد آنان هم تقصيري نداشته اند. به نام دين نيز جنايات هولناكي درتاريخ كشور زياد انجام شده است . اما شرايط وروح زمانه ي ما تاب تكرارحوادث تلخ گذشته راندارد. عدم درك درست روح زمان از سوي  موثران جريان سرنوشت؛ مصيبت هاي بسياري به بارآورد. ماهم سر مخاصمت با آناني كه محاجه كرديم نداشته ونداريم و تنها ابلاغ شرط بلاغ بوده است ودعوت به اعتدال.

 پس زمينه ي بلاغ:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


نقش خانواده در فرايند رشد اجتماعي كودك

محمد قاسم رجايي

(دانش آموخته حوزه-كارشناسي ارشدعلوم تربيتي)

مقدمه

باتوجه به ويژگي اجتماعي بودن انسان كه نيازمندتعامل باافرادمحيط خود مي باشد. رشد اجتماعي ازمهمترين ابعاد رشدانساني به شمار مي آيد چه اين كه شکل گيری شخصيت متوازن وبهنجار و زمينه هاي برخوردسالم باافرادجامعه وتوانمندي هاي سازگاري اجتماعي بستگي به همين بعدانساني دارد. ازاين رو بررسي وپرداختن به متغيرهايي كه دراين فرايند تاثيرگذارندشايان؛ توجه ودقت است. براساس، مقاله حاضر برآن است كه نقش خانواده را - که يکی از بنيادی ترين سازوکار های موثر درفرايندرشداجتماعي كودك است - به بررسي بگيرد. چه اين كه برخوردهاي پدر و مادر، بانوزاد اولين محركی است كه زمينه هاي رشداجتماعي را دركودك ايجادمي كند كه بررفتاربعدي وشخصيت بزرگسالي اوآثاررواني درازمدت و پايداری دارد. دامنه ي تاثيرخانواده درفرايند، رشداجتماعي كودك بسيار وسيع است. در اين نوشته تلاش شده مهمترين شاخصه هاي اين تاثيرات راتحت اين عناوين به بحث وبررسي  بگيرد.

ضرورت و اهميت بحث

سازگاری و همنوايی با هم نوعان و انسان های پيرامون در زندگی درهم تنيده و چند لايه ی امروزی يک امر حياتی و دارای اهميت است.  به ويژه در جامعه ی داراي تعدد قومی و تنوع مذهبی مانند افغانستنان - که  مردم آن تجربه های تلخ و مرارت بار نفاق و ناسازگاری را در طی قرن هاي گذشته با ذرات وجودی شان چشيده اندو نسل امروز و جديد آن برآنند تا در يک فضای جديدی شيرازه ی از هم گسيخته ی نظام اجتماعی را بر مدار قانون اساسی به عنوان  ميثاق ملی پيوند و قوام بخشند-  اهميت و ضرورت بحث بيش از پيش ملموس و قابل فهم است؛چه اين که رسيدن به و حدت ملی و جامعه عاری از نفاق و خشونت، بدون شناخت وظايف خويشتن و رعايت حقوق متقابل و احترام به هنجارها و ارزش های ميهنی و دينی ميسور نيست؛ زيرا نابهنجاری ها، خشونت ها و ناديده گرفتن حقوق ديگران؛ ناشی از عدم رشد يافتگی کامل اجتماعی افراد است.خانواده به عنوان محيطی که در رشد اجتماعی کودک نقش به سزايی دارد ضروری می نمايد که اين نقش در حيطه های گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته و پارامترهای موثر و نيز موانع چالش زا در اين عرصه مورد ارزيابی قرارگيردتا از درون خانواده ها فرزندان هنجارمند، رشديافته و آشنا با مهارت های اجتماعی و تعامل متناسب با ديگران تقديم جامعه گردد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


تأثیرترجمه‌ي قرآن بر شعر دري

 شوكت علي محمدي

 راز بلند مرتبگي شعر و شاعران دري در غناي انديشه‌ي قرآني و زيبا آفريني‌هاي الهام گرفته از قرآن است. اين راز هنگامي از پرده برون مي‌افتد كه انديشه‌ي قرآني و اسلامي را از قله‌هاي شعر دري؛ مولانا جلال الدين بلخي، نظامي گنجوي، حافظ و سعدي شيرازي و... بگيريم؛ كه جز تلّ خاكستري بر جاي نخواهد ماند. اگر فرض شود كه اين خداوندگاران انديشه و سخن در جامعه‌ي ديگري, غير از جامعه‌ي اسلامي رشد مي‌كردند و با انديشه و زيبايي‌هاي قرآن آشنا نمي‌شدند؛ بدون دو دلي مي توان گفت كه ديگر قله هايي فتح ناشدني نبودند. شاعران انديشمند دري، بهره‌ي كافي و الهام شگفتي از قرآن برده‌اند به گونه‌اي كه ديوان شان سايه‌ي روشن آفتاب قرآن به شمار مي‌آيد.

در اين خدمت دو سويه، شعر دري، مهتاب و باز تاب روشني از معارف و زيبايي‌هاي قرآن بوده و نيز در توسعه‌ي شعاع قرآن در دل حق پرستان حقيقت جو نقش ويژه و در خور ستايشي داشته است. شعر شاعران در باره‌ي قرآن، حديث شور و شيدايي پروانه گونه‌اي است كه از سماع سكر آور سخنان خداوند به رقص مي‌افتند و از اين رو تمام اعتبار ديوان شان به توان قرآن است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت


قرآن؛شعر و شاعر

قرآن؛شعر و شاعر

شوکت علی محمدی

قرآن شعر نيست:

قرآن شعر را به دو دسته بخش پذير دانسته است كه يكي از دو شاخه ي شعر مورد تاييد قرآن نيز مي باشد؛ باز هم قرآن شعر بودن خود را به شدت رد مي كند و قرآن را برتر از شعر معرفي مي كند. جاي گفت و گو و كاوش ژرف در اين باره گسترده است. مفسران و دانشمندان گفتار هاي بسياري ر اين باره دارند, اما بازهم جاي بحث هست. با تاييدآشكار قرآن بر شعر رحماني, برخي از مفسران پنداشته اند كه اسلام و پيامبر(ص) با شعر ميانه ي خوبي نداشته, كه پيامبر(ص)   شعر نمي خوانده و يا وزن آن را خراب مي كرده است.[1][306]

اين پرسش در ذهن برجسته نمايي مي كند كه با وجود تاييد قرآن بر شعر رحماني و جايگاه بلند شعر در ميان عرب ها , چرا قرآن را از شعر بري دانسته و فراتر از آن كه به نام شعر آلايش داده شود؟ مفسران عمدتاً به يك سوي اين پرسش نگريسته و پاسخ ناتمام داده اند. به اين پرسش مي توان از دو سو پاسخ گفت:

سويه ي نخست) نگاه درون متني:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


صهيونيسم سياسي؛ ماهيت، مباني و عوامل مؤثر در پيدايش آن

محمد عارف دولتشاهي

ماسترعلوم سیاسی

بخش دوم

سياست داخلي صهيونسيم:

سياست داخلي دولت يهود مبتني بر تفكيك نژادي است و اين مساله در اسرائيل تا اندازة شديد است كه طبق تصويب نامه سازمان ملل شماره (30) 2279 ـ تاريخ 10 نوامبر 1975 آمده است: صهيونيسم نوعي نژاد پرستي و تبعيض نژادي است››.

نمونه هاي از اعمال سياست نژاد پرستي در سياست داخلي يهود:

1. نژاد پرستي در اصل شهروندي و تابيعيت

تمام قوانين و مقررات در دولت اسرائيل از جمله قانون شهروندي به سود يهوديان وضع و تصويب شده است در بند (3) قانون در باره مليت 1952-5712 چنين آمده است: ‹‹هر فردي كه بلافاصله قبل از ايجاد كشور، تبعة فلسطيني بوده و بر اساس بند (2) نمي تواند اسرائيلي شود. كساني كه شامل اين كنايه مي شوند و به عنوان افرادي كه در گذشته هرگز مليتي نداشته اند›› يعني بي وطن هاي موروثي، بايد ثابت كنند كه از فلان تاريخ تا فلان تاريخ در اين سرزمين ساكن بوده اند. كه البته در صورت عدم ارائه چنين سندي، تنها راهي كه باقي مي ماند تابعيت است كه آن هم في المثل، مقداري آشنايي بازبان عربي را لازم مي شمارد؛ و تازه پس از اين ماجرا ها اگر وزير كشور ‹‹مفيد تشخيص دهد›› با تقضاي تابعيت متقاضي موافقت و يا مخالفت مي كند.20


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت


گزارشي از زندگي وانديشه ي «كى ير كه گور»

 محمد يونس برهانى

(دانش آموخته ي حوزه ي علميه - كارشناسي ارشدفلسفه وعرفان)

«كى ير كه گور» عارفى كه با فلسفه اش زندگى كرد:

سورن كى ير كه گور، متولد 1813 در كپنهاك دانمارك است و هفتمين فرزند خانواده، از پدر 56 ساله و مادرى 45 ساله بود. پدرش فرد خود رأى، پدر سالار و مسلط بر خانه بود. البته مرد با استعداد، خود ساخته و اهل مطالعه كه بيشترين وقت خود را صرف مسايل معنوى مى كرد. او فرزندش را با تأكيد بر رنج هاى عيسى مسيح، آشكارا به مسيحيت سخت گيرانه و خشن سوق مي داد.

مادر سورن، زنى مهربان، خوشرو و از طبقه متوسط جامعه بود. بى گمان سورن خصوصيات اخلاقى، شخصيت غير قابل شناخت، نيروى فكرى برجسته، ذكاوت استدلالى، تصورات پر احساس و به همراه آن حالاتى افسردگى ادوارى را از پدرش به ارث برده بود.(1)

خود وى مى گويد: در كودكى در ميحط خشن مسيحى پرورش يافتم كه از نقطه نظر انسانى بايد بگويم كارى احمقانه بود. حتى در كودكى عقايدى را بر من تحميل كرد كه پير مرد ماليخوليايى خود از آن ها در رنج بود، و به گونه اى مضحك سعى در تقليد از پير مرد افسرده داشتم. يا در جاى ديگر مى گويد از اول همه چيز را مديون پدرم هستم، وقتى مرا افسرده مى ديد مى گفت يادت نرود كه به عيسى مسيح عشق بورزى. او فيلسوف الهى اگزسيتانسياليست دهه اول قرن نوزدهم است كه عمر كوتاهى داشته اما حجم آثار او بسيار عظيم است، به به گونه اي كه براى او بيش تر از چهل اثر معتبر را نام برده اند.(2)

در اين نوشته در تلاشم كه زندگى، فلسفه و مفاهيمي كه او روى آن تكيه مى كرد ،مرور نمايم.

جايگاه سورن كى ير كه گور


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


گفتـمـان كـرامـت و جايگاه عالمان

گفتـمـان كـرامـت  و جايگاه عالمان دين در مهندسي فرهنگي جامعه ی ديني

سیدمهدی افضلی

درآمد:

 عالمان دين در هر آييني نقش مهمي در جهت دهي انديشه‌ها و انگيزه‌هاي پيروان آن دين ايفا مي‌كنند؛ در اين‌كه اين صنف چگونه به وجود مي‌آيد و چه عواملي بقاي آن را تضمين مي‌كند مباحث زيادي مطرح شده است كه پرداختن به آن ما را از هدف اصلي دور مي‌سازد، مهم اين است كه هرديني براي بقاي خود نيازمند كساني است كه پس از بنيانگذارش بتواند تعاليم او را به نسل‌هاي بعدي برساند كه اين امر مستلزم آگاهي از تعاليم و آموزه‌هاي آن دين است، نقش عالمان دين به تبع گستره تعالم دين مورد نظر متفاوت مي‌باشد, اگر ديني تنها در باب امور فردي و كنج خلوت انسان سخن گفته باشد، نقش عالم دين در‌حد تعليم و تعلّم همين آموزه‌ها خلاصه مي‌شود، در صورتي كه ادعاي گستردگيِ قلمرو را داشته باشد نقش عالمان ‌دين‌ گسترده و مهم‌تر مي‌شود، اهميت اين امر وقتي‌عنصر جاودانگي وهمه جايي و همه گاهي در دعاوي يك دين به ميان آيد چند برابر خواهد شد؛ مساله اين است كه در دين اسلام همه اين عوامل هست: هم ادعاي گستردگي قلمرو را دارد وهم مدعي جاودانگي است؛ اگر چنين است كساني كه متوليان(1) تبيين، تنظيم، استنباط و دفاع از آموزه‌ها و مفاهيم ديني‌اند(2) وظايف بسياري بر دوش شان نهاده مي‌شود. براي اين كه بتوانيم تصوير درست تري از مساله به دست دهيم لازم است نگره‌هاي مطرح در باب قلمرو دين را به اجمال مرور نماييم تا روشن گردد كه چه انتظاري از يك عالم دين مي‌توان داشت و چه وظايفي بر عهدة او نهاده شده است؟

متفكران مسلمان و قلمرو دين 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:16 موضوع | لینک ثابت


صهيونيسم سياسي؛ ماهيت، مباني و عوامل مؤثر 1

صهيونيسم سياسي؛ ماهيت، مباني و عوامل مؤثر در پيدايش آن

محمد عارف دولتشاهي

بخش اول 

مقدمه

بدون ترديد ‹‹صهيونيسم›› با تمام زوايا و ابعادش يكي از ابهام آميز ترين و رمز آلود ترين پديده اي است كه تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي جوامع در گذشته و حال به خود ديده است. يكي از جنبه هاي ابهام اين پديده مساله تكوين آن است به گونة كه مناقشات زيادي را در محافل سنتي و آكادميك از همان آغاز، باعث گرديده است. برخي به جعلي بودن آن پاي مي فشارند و معتقدند كه اين پديده از درون ‹‹ناسيوناليسم›› و ‹‹استعمار›› اروپايي قرن نوزدهم قد بر افراشت. عده اي آن را در لابلاي متون ديني ‹‹يهود›› جستجو و رديابي كرده اند.

          صهيونيسم با ماهيت امپرياليستي اش و حرص و ولع مفرطي كه نسبت به فتح سرزمين هاي اسلامي از خود نشان داده است و تعلق به خاك با انديشه برگزيده بودن يهود و اعتقاد به قدسيت آن (تعلق به معنا) پارادوكسي است كه ابهام و پيچيدگي آن را مضاعف كرده است.

          به هرحال سرمنشأ صهيونيسم سياسي هر چه باشد اين نكته مسلّم است كه انديشه تشكيل دولت يهود يا صهيونيسم سياسي يك انديشه بي بنياد نيست بلكه همانند بسياري از پديده هاي اجتماعي و سياسي پس از تحولات و تطورات گوناگون تكوين يافته است و داراي اموال و مباني و ماهيت ويژه است.

          زمينه ها و عواملي كه باعث پيدايش آن گرديده است منحصر در خاك فلسطين نيست بلكه آن را بايد در متن تحولات كه خارج از محدوده فلسطين به وقوع پيوست رديابي كرد و صهيونيسم سياسي را نتيجه آن تحولات دانست.

          حال سؤال اين است كه ماهيت و منطق باطني صهيونيسم سياسي چيست؟ مباني و عوامل مؤثر در پيدايش آن كدام است؟

          پژوهش حاضر در صدد بر آمده است تا به سؤالات اساسي فوق پاسخ گفته و عوامل مؤثر بر شكل گيري انديشه دولت يهود را به بررسي كنجكاوانه بگيرد و نيز ماهيت صهيونيسم سياسي را با توجه به مباني و زير ساخت هاي آن كشف كرده و در خدمت خوانندگان و پژوهشگران مسايل سياسي قرار دهد.

واژگان كليدي

صهيونيسم، صهيونيسم سياسي، هرتصل،‌ ناسيوناليسم، قوم برگزيده، سرزمين موعود، امپرياليسم.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت


مسولیت اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان    

                                 محمدصادق عادلی

 با وجودی که حدود250سال از تاسیس افغانستان می گذرد؛اما هنوز در مسیر توسعه و پیشرفت قرار نگرفته است. وضعیت کشور دور نمای خوشی را نشان می داد که در آن فرایند توسعه و تحول تحقق پذیرد. بنابراین مسیولیت اساسی دولت فعلی این است که کشور را در مسیر پیشرفت و تحول قرار دهد. این مسولیت سنگین و دشوار است. اگر به این مسولیت عمل نشود دیگر نه تنها با محدودیت مواجه می شود؛ بلکه فرصت و زمینه های طلایی پیشرفت و تحول را نیز از دست خواهد داد.

دولت فعلی در صورتی قادر به انجام این مسیولیت سنگین خواهد بود که  بتواند متناسب

با این مسولیت اقتدار و شایستگی لازم را به دست آورد. بدون اقتدار لازم نه تنها کشور به توسعه وپیشرفت نمی رسد بلکه تغییرمسیر کشور به سوی گذشته تاریک250ساله هموار خواهد شد.

اقتدار در ادبیات سیاسی، به معنای برخورداری از ساز و برگ نظامی ولجستیکی و بهره مندی از منابع فراوان اقتصادی نیست؛ بلکه اقتدار بر جنبه نرم افزاری و انسانی تکیه دارد.  بنابراین لازم است دولت در مسیر تحقق مسیولیت خود ابزار لازم را بدست آورد و اساسی ترین و مهمترین ابزار انجام مسیولیت دولت اقتدار است.

اقتدار چیست؟


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت


رويكرد عقلي به انسجام اسلامي

سیدموسی صدر

  موضوع انسجام وهماهنگي مسلمانان بلكه اتحاد آنان ازديرباز مورد توجه متفكران واصلاحگران مسلمان بوده است بويژه دريك قرن اخير مصلحان ودلسوزان مسلمان ازفرقه ها ومذاهب گوناگون به اهميت وارزش همدلي وهماهنگي مسلمين از منظر منابع ديني پرداخته و عوامل،موانع، روشها وزمينه هاي آنرا ازنگاه قرآْن وسنت مورد بررسي وتحليل قرار داده اند. طبيعي است براي مسلمانان باورمند به حقانيت وحجيت قرآن وسنت هيچ عاملي تاثيرگذارتر وانگيزه بخش تراز اين دو براي عمل نيست.

اما درعصري كه ازيك سو باورهاي ديني دراثرتبليغات گسترده كفر روبه ضعف وسستي مي رود ودين باوران روز به روز از منابع ومراجع ديني شان دورتر شده و كم تر اثر مي پذيرند، واز سوي ديگر روش عيني گرايي وپوزيتوستي واهميت انحصاري قايل شدن به تجربه ومحاسبه ودرك عقلي جاي هرگونه مرجعيت ديگر را درجهت دهي به باورها وزندگي انسان گرفته است، شايسته است موضوع انسجام  و اتحاد مسلمانان جداي از منظر ديني وتنها اززاويه ونگاه عقل وخرد انساني مورد بررسي وداوري قرارگيرد تا مسلمانان ازروش معمول ومتداول زمانش نيز به موضوعات بنگرد باشد كه ازآن براي درمان دردهايش الهام گيرد. دراين نوشتار مي كوشيم ابعاد چندي از موضوع انسجام مسلمانان همچون ماهيت، شرايط، موانع و زمينه ها را به صورت فشرده وگذرا به بررسي بنشينيم به اميد آنكه روزي جوامع وگروههاي گوناگون اسلامي به امت واحده قرآني تبديل شوند.

حقيقت انسجام 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مدیر اجرایی در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 14:3 موضوع | لینک ثابت


report phishingreport abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting ……………………………….